ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
35
معجم البلدان ( فارسى )
نوشت سپس به سوى او شتافت . دبير او « روزبان صول » آشتى را به شرط گزيت بىجنگ پذيرفت . پس سويد بدانجا شد و آشتى نامه با گزيت بنوشت و ابو نجيد چنين سرود : دعانا الى جرجان و الرّىّ دونها * سواد فارضت من بها من عشاير « 1 » سويد بن قطبه « 2 » نيز چنين سرود : الا ابلغ اسيدا ان عرضت بانّنا * بجرجان فى خضر الرّياض النّواضر فلمّا احسّونا و خافوا صيالنا * اتانا ابن صول راغما بالجراير « 3 » بدانجا نسبت دارد : 1 - بو نعيم عبد الملك پسر محمد پسر عدى گرگانى استرآبادى « 4 » فقيه ، يكى از پيشوايان . او از يزيد پسر محمد پسر عبد الصمد و از به كار پسر قتيبه و از عمار پسر رجاء و جز ايشان برشنود . خطيب گويد : او يكى از پيشوايان مسلمانان و آگاه از شرايع دين [ 52 ] بود . راستگو و پرهيزكار و دقيق در ضبط و بيدار بود . سفرهاى بسيار كرد . در عراق و حجاز و مصر بر نوشت . او در گذشته نيز به بغداد رفته و حديث گفته بود . از مردم بغداد يحيى پسر محمد پسر صاعد و جز وى از او روايت كردند . بو على حافظ گويد : بو نعيم گرگانى يگانهء زمان بود . من در خراسان پس از بو بكر محمد پسر اسحاق پسر خزيمه همانند اين مرد و بهتر از او كسى نديده بودم . وى حديثهاى مرسل و موقوف را نگاه مىداشت همچنان كه ما حديثهاى مسند و زنجيرهدار را نگاه مىداريم . خليلى « 5 » قزوينى گويد : بو نعيم تصنيفها در فقه داشت . « كتاب الضعفاء » او در ده جلد است . حمزه پسر يوسف سهمى در تاريخ جرجان گويد : عبد الملك پسر محمد پسر عدى پسر زيد استرآبادى به گرگان مىزيست و پيشواى فقه و حديث بود و مردم به سوى او مىآمدند . او از مردم عراق و شام و مصر و مرزها روايت داشت . به سال 242 زاده شد و در استرآباد در ذيحجهء 323 در گذشت . 2 - بو احمد عبد الله پسر عدى پسر عبد الله پسر محمد پسر مبارك جرجانى « 6 » حافظ معروف به ابن قطان يكى از پيشوايان حديث و پر كار در آن و از گرد آورندگان آن و جهانگردان براى كسب حديث بود . به دمشق و مصر دو سفر كرد : يكى به سال 297 و دوم بار به سال 305 . او در دمشق از محمد بن خزيم و از عبد الصمد بن عبد الله ابن ابى زيد و از ابراهيم پسر دحيم و از احمد پسر عمير پسر جوصاء و جز ايشان برشنود و در حمص از هبيل پسر محمد و از احمد پسر بو اخيل و از زيد پسر عبد الله مهرانى و در مصر از بو يعقوب اسحاق منجنيقى و در صيدا از بو محمد معافا پسر بو كريم ، و به صور از احمد بن بشير پسر حبيب صورى و در كوفه از بو العباس بن عقده و از محمد بن حصين پسر حفص و در بصره از بو خليفهء جمحى و در عسكر از عبدان اهوازى و در بغداد از بو القاسم بغوى و از بو محمد ابن صاعد و در بعلبك از بو جعفر احمد پسر هاشم و گروهى بسيار از اين دست برشنود . بو العباس ابن عقده كه از شاگردان او است و حمزه پسر يوسف سهمى و بو سعد مالينى و گروهى از اين دست از وى روايت كردهاند . او با وجود ضعفى كه در بيان عربيت داشت مصنف و حافظ ثقه بود . حمزه گويد : بو محمد بن عدى حديث را در جرجان [ 53 ] به سال 290 از احمد پسر حفص سعدى و جز وى بر نوشت . سپس به شام و مصر شد و در شناخت محدثان ضعيف كتابى نگاشت كه در شصت جزوه است و آن را « الكامل » ناميد . او گويد : از دارقطنى ابو الحسن خواهش كردم كه كتابى دربارهء محدثان ضعيف بنگارد . پاسخ داد : مگر كتاب ابن عدى نزد شما نيست ؟ گفتم آرى هست . گفت همان بس است ، از آن بيشتر لازم نيست . ابن عدى حديثهاى مالك بن انس و اوزاعى و سفيان ثورى و شعبه و اسماعيل بن خالد و گروهى ديگر از مردان كهن را گرد آورد و بر روش كتاب « مزنى » كتابى به نام « الابصار » نگاشت . بو احمد حافظ و دقيق بود و در زمان خود مانند نداشت . او حديثهائى منحصر به خود داشت و اين حديثهاى ويژهء خود را به فرزندان خود عدى و بو زرعه و بو منصور واگذار كرد و ايشان به تنهائى آن را از پدر خود روايت
--> ( 1 ) . آباديهاى گرگان و پيش از آن رى ما را بدانجا خواند و قبيلههاى همراه ما را خرسند ساختند ن . ك : چ ع ، ج 2 ، ص 895 ، س 10 . كه دو بيت افزون دارد . ( 2 ) . در متن « سواد بن قحطبه » است . تصحيح از روى جلد پنجم ، ص 126 ، س 1 . ( 3 ) . به اسيد بگوئيد چون شنيدى كه ما در گرگان در سبزه زار خرم هستيم بدان همين كه دشمن صداى ما را شنيد ابن صول را با همهء گناهانش به نزد ما فرستاد . صول معرب چول لقب شاهزادگان گرگان است و نام « صولى » شاعر معروف دربار بغداد از اين ريشه مىباشد . ( 4 ) . ش . ش : 1774 نقل از شذرات 2 : 299 ، ايضاح المكنون 1 : 360 ، لباب 1 : 51 ، ريحانة الادب و جز آنها . ( 5 ) . خليل خليلى ن . ك : چ ع : 4 : 90 . ( 6 ) . ش . ش : 1659 . از انساب 126 ، لباب 2 : 270 ، زركلى از منابع بسيار .